امام علی ع دولت و سیاست ھای اقتصادی
امام علی ع دولت و سیاست ھای اقتصادی

0 Vote
500 View
امام علی (ع)، دولت و سیاست های اقتصادی
نویسنده: محمدتقی گیلک حکیم آبادی
منبع: کتاب نقد ۱۳۸۰ شماره ۱۹
مقدمه
نقش دولت(۱) در اقتصاد، از دیر باز تاکنون، تحولات بسیاری یافته است. تقابل میان دولت و بخش خصوصی، هم در دولتهای حد أکثر و هم در دولتهای حدأقل، تنشزا بوده است. نگاه تحکمآمیز دولتها به مردم و همچنین منحصرشدن اهتمام دولتها به رفاه مادی، زاویه دید دولتها و مردم را نسبت به یکدیگر تنگ ساخته است؛ تا جاییکه هدف حداکثر ساختن منافع کارگزاران دولت، امر نامعقولی به نظر نمیرسد. مسئله سهم دولت در اقتصاد به مقدار بسیار زیادی بر مبنای ذهنیتها و شرایطی استوار است که نتیجه طبیعی کارکردهای نظریهپردازان و سیاستگذاران - در تمام عرصههای اجتماعی - بوده است. ترسیم چهرهای ولایی و ارزشی از دولت خدمتگزار، مسئول، قانونمدار و مقتدر علوی، میتواند تمایز ماهوی حکومتِ عدل را با حکومتهای رقیب روشنتر کرده، راهحل پایداری برای تقابل دولت و ملت را نشان دهد. دولت علوی افزون بر رفاه عمومی، اهتمام خود را برای سعادت مردم به کار بست و اولین رسالت خود را اجرای احکام و آموزههای الهی قرار داد، و در این مسیر، برقراری عدالت اجتماعی را مهمترین هدف فعالیتهای سیاستهای اقتصادی خود نهاد. سیاستهای اقتصادی امام به گونهای طراحی و اجرا شد که کرامت و عزت انسانها رعایت شده، به واقعیات و شرایط موجود نیز توجه کافی گردید.
۱٫ نقش دولت در اقتصاد
مسئله نقش دولت به گونهای نزدیک با سازمان اجتماعی که در آن وجود دولت مسلم فرض میشود مرتبط است، سازمان اجتماعی که برای جامعه متصور است، احتمالاً طیف پیوستهای از دیدگاه آزادسازی (حدأقلکننده دولت) تا دیدگاه جمعگرا (حداکثر کننده دولت) را در بر میگیرد. بر اساس هر یک از این دیدگاهها، اهداف، وظایف، امکانات و اختیارات دولت قابل ترسیم است.
-۱ ۱٫ ماهیت دولت اسلامی
دولت، تجلی برتر وحدت سیاسیِ مردم یک جامعه است. اساس این وحدت، عاطفه (جغرافیا، نژاد، خون، زبان و تاریخ) یا فکر (الهی یا الحادی و ...) است.(۲)
اما آنچه که هر جامعهای را وا میدارد تا دولت تشکیل دهد، انگیزه اجتماعی زیستن انسانها است. تنظیم روابط متقابل انسانها، اجرای مقررات و ضمانتِ اجرایی، مستلزم وجود دستگاه قدرتمندی است. از این رو امام علی(ع) در پاسخ به شعار لا حکم الا لله از سوی خوارج چنین پاسخ میدهند:
«مردم، به زمامدار نیازمندند، خواه نیکوکار باشد یا بدکار؛ تا مؤمنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول و کافران هم بهرهمند شوند و مردم در دوران حکومت او زندگی را طی کنند و به وسیله او اموال بیتالمال جمعآوری گردد و به کمک او با دشمنان مبارزه شود. نیکوکاران در رفاه و مردم از دست بدکاران در امان باشند.»(۳)
ایجاد امنیت، نظمآفرینی و پاسداری از حقوق مردم و جلوگیری از تعدی، شأن هر حکومتی است. برخی از سخن علی(ع) چنین فهمیدهاند که تنها عامل تعیینکننده قوه اجرایی، توانمندی در تدبیر امور کشور، حفظ امنیت و حراست از مرزها است؛(۴) یعنی حکومتها وظیفهای جز رسیدگی به حاجات اولیه مردم ندارند، خواه حکومت دینی و خواه حکومت غیردینی.(۵) حال آنکه مراد امام در این خطبه، بیان اهمیت نظم و امنیت است؛ زیرا بنابر فرموده دیگری از امام علی(ع)، «پیشوای دادگر از بارانِ پیوسته بهتر است و جانور درنده و آدمخوار از فرمانروای ستمکار بهتر میباشد و فرمانروای بیدادگر از فتنه دائمی نیکوتر است.»(۶) شارح این کلمات در این مقام میگوید: «بدیهی است که ظلم یک کس هر چند بسیار ولی سهل باشد نسبت به این که فرمانروا و حاکمی نباشد که آن سبب هرج و مرج میشود. و هر که را قدرتی بر فتنه و شر میباشد آن را پیشه گیرد و فتنه دائمی گردد.»(۷)
افزون بر این، تأمل در بیانات امیرالمؤمنین نشان میدهد که اجرای قانون اسلام وظیفه اصلی حکومت اسلامی است:(۸)
«وجود امام برای امت لازم است تا امورشان را برپا دارد و آنان را امر و نهی نماید و حدود را در بینشان اجرا نموده و با دشمنان بستیزد و...»(۹)
بنابراین حوزه وظایف دولت اسلامی، پیگیری مصالح مردم و سامان بخشیدن به امور جامعه است، و در یک جامعه اسلامی این امور، اعم از امور دنیوی و آخرتی است. به عبارت دیگر هدف دولت، سعادت بشر (اصلاح مردم) است.(۱۰) برقراری حاکمیت خداوند و استوارسازی ارزشهای الهی و رشد کرامتهای انسانی، محور تمام نقشهای دولت در تمام زمینههای اجتماعی است؛ چنان که امام علی(ع) میفرماید:
«همانا، زمامدار، امین خدا در زمین و برپادارنده عدالت در جامعه و عامل جلوگیری از فساد و گناه در میان مردم است.»(۱۱)
البته از منظر اسلامی، ارزش امور دنیایی مردم به اعتبار ارزش امور اُخروی است. در واقع دولت اسلامی با فراهم نمودن رفاه و آسایش افراد جامعه، زمینه دینداری را مهیاتر نموده، ارزشهای الهی را ترویج میکند. همچنین مسئولیت امور اخروی، بُعد جدیدی به نقش دولت میدهد و بنابراین امکان میدهد تا دولت سیاستهایی را پیش گیرد که با تحقق آنها مسلمانان تکالیف دینی خود را به نیکی انجام داده، کمالات الهی و انسانی را کسب نمایند. چنین دولتی تنها میتواند در محدوده شریعت عمل کند. متفکران اسلامی میان دو حوزه عملیات دولت در محدوده شریعت فرق میگذارند.(۱۲) اولین حوزه اختیارات دولت، شامل اجرای مقررات و قوانین ثابت - مانند وضع زکات و منع ربا - است، و دومین حوزه جایی است که شریعت در اختیار حاکم اسلامی قرار داده است (منطقهالفراغ)(۱۳) تا با توجه به شرایط و ضرورتهای اجتماعی، قوانین و مقرراتی را وضع و اجرا نماید و یا در مقام تزاحم قوانین ثابت، تصمیم لازم را اتخاذ نماید؛ چنان که امام(ع) بر اسب زکات بستند و بدین وسیله مالیاتی غیرثابت (حکومتی) را وضع کردند.(۱۴) همچنین برای مبارزه با احتکار و گرانفروشی تمهیداتی اندیشیدند و حفظ سطح زندگی مردم را بر لوازم و پیامدهای مالکیتِ شخصی ترجیح دادند.
بنابراین دولت علوی - و به طور کلی دولت اسلامی - هم در هدف و هم در محدوده عمل، با دولتهای دیگر فرق ماهوی دارد. دولتهای لیبرال و سوسیالیستی در جهان امروز، یا به دنبال رفاه مادی عمومی و یا در پی حداکثر کردن رفاه کارکنان دولت (نظریه انتخاب عمومی) و یا هر دو هستند.(۱۵) اما در اندیشه جامعنگر امیر عدالت، هدف غایی دولت سعادتِ مادی و معنوی همه مردم است. از این رو تشخیص سعادت و رسیدن به آن از توان اندیشه محدود انسان خارج است و نیازمند رهبری امت که از غیب مدد گیرد(۱۶) و لاجرم در محدوده شریعت عمل نماید. بر اساس آموزههای علوی، هیچ چیزی جز برقراری عدالت - به عنوان هدف میانی وظایف دولت - به اصلاح جامعه کمک نمیکند. آنچه حکومت علوی را در این زمینه از دیگر دولتها متمایز و برتر میسازد، آن است که عدالت در این حکومت، نه یک آرمان دور بلکه یک برنامه نزدیک و عملی است.(۱۷)
-۱ ۲٫ رابطه دولت و مردم
دولت علوی، به حسب ماهیت و جوهر خود، دولتی خیرخواه و خدمتگزار است؛ زیرا چنین دولتی هدفش تحقق حاکمیت الهی، و استوارسازی ارزشهای انسانی و تکریم انسانها (تعقیب سعادت مردم) میباشد. امام علی(ع) به کارگزاران خود خاطر نشان میکند:
«پس خود داد مردم را بدهید و در معاشرت با آنان انصاف را فرو مگذارید و برای برآوردن نیازهایشان، حوصله به خرج دهید. شما خازنان رعیت هستید و وکیلان امت و سفیران امامان.»(۱۸)
در اندیشه امام علی(ع) حکومت طعمهای نیست که دولتمردان بدان طمع ورزند؛ بلکه امانتی است در دست آنان. اشعث بن قیس که در دوران حکومت خلیفه سوم، استاندار آذربایجان بود، حکومت را به معنای رایج عصر خود، یعنی خود محوری و خودکامگی میپنداشت؛ از این رو امام بدو نوشت:
«کاری که به عهده تو است طعمه تو نیست، بلکه بر گردنت امانتی است. آن که تو را بدان گمارده، نگهبانی امانت را به عهدهات گذارده. تو را نرسد که آنچه خواهی به رعیت فرمایی، و بیدستوری به کاری دشوار درآیی. در دست تو مالی از مالهای خدا است عزوجل، و تو آن را خزانهداری تا آن را به من بسپاری. امیدوارم برای تو بدترین والیان نباشم. والسلام.»(۱۹)
امام والیان را نه فقط به انصاف با مردم بلکه به خوشرفتاری و مهرورزی سفارش بسیار فرموده است؛ چنان که به مالک اشتر نیز مینویسد:
«مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری؛ زیرا آنان دو گروهند: یا همکیشان توأند هستند یا همانند تو در آفرینش....»(۲۰)
کارگزاری در دولت علوی با توجه به اهداف بلند و انسانساز دولت، قبل از تخصص نیازمند تعهد و خودسازی است؛ هرچند تنظیم دقیق وظایف و حقوق کارگزاران و نظارت بر عملکرد آنان از سیاستهای مهم دولت علوی بوده است.
«آن که خود را پیشوای مردم میسازد، پیش از تعلیم دیگری باید به ادب کردن خویش پردازد، و پیش از آن که به گفتار تعلیم فرماید، باید به کردار ادب نماید، و آن که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایستهتر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.»(۲۱)
علاوه بر نیت خیرخواهانه و سلوک متواضعانه کارگزاران، اساس روابط مردم و دولت بر حقوق متقابلی استوار است که در کلام علی(ع) بزرگترین حقوق واجب الهی بشمار آمده، موجب پایداری روابط و اصلاح امور دولت و جامعه و برپائی دین و آشکار شدن عدالت و ... میگردد:
«بزرگترین حقها که خدایش واجب کرده است، حق والی بر رعیت است، و حق رعیت بر والی، که خدای سبحان آن را واجب نموده و حق هر یک را بر عهده دیگری واگذار فرمود، و آن را موجب برقراری پیوند آنان کرد و ارجمندی دین ایشان. پس حال رعیت نیکو نگردد جز آن گاه که والیان نیکورفتار باشند، و والیان نیکورفتار نگردند جز آن گاه که رعیت درستکار باشد. پس چون رعیت حق والی را بگزارد و والی حق رعیت را به جای آورد، حق میان آنان بزرگمقدار شود، و راههای دین پدیدار، و نشانههای عدالت بر جا، و سنت چنان که باید اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته و چشم آز دشمنان بسته و...»(۲۲)
یکی از حقوق مهم در دولت علوی مشاورت با مردم و مشارکت آنان در تصمیمگیریها است که امام(ع) آن را یکی از سیاستهای اصولی خود در ابتدای خلافت اعلام فرمودند:
«ای مردم این امر (حکومت) امر شما است؛ هیچکس جز آن که شما او را امیر خود گردانید، حق حکومت بر شما را ندارد. ما دیروز هنگامی از هم جدا شدیم که من پذیرش ولایت شما را ناخوشایند داشتم، ولی شما این را نپذیرفتید و جز این که من تشکیل حکومت دهم، رضایت ندادید. آگاه باشید که من کسی جز کلیددار شما نیستم و نمیتوانم حتی یک درهم به ناروا از بیتالمال برگیرم...»(۲۳)
علی(ع) امور مردم را آشکارا اداره میکرد و در هر امر بزرگ و مهمی با آنان به مشورت مینشست. اگر آنان در امری مخالفت میکردند، رأی آنها را میپذیرفت و بدان عمل میکرد و همین امر سبب میشد که آنان گستاختر شوند.(۲۴) در دولت علوی از آن جا که قانون شریعت، حاکم است و بر اساس آن حقوق متقابل مردم و حکومت تعیین میگردد، نیازی به انداختن پرده جهلِ راولزی برای تعیین معیارهای عدالت اجتماعی نمیباشد.(۲۵) دولتها نیز در الگوی حکومت علوی، اسراری جز آنچه برای حفظ مصالح ملی لازم است، ندارند:
«بدانید، حقی که شما بر عهده من دارید، این است که چیزی را از شما مخفی ندارم، جز اسرار جنگ را، و کاری را بیمشورت شما نکنم، جز اجرای حکم خدا را و....»(۲۶)
-۱ ۳٫ وظایف دولت علوی
دوران حکومت امام(ع) با آشفتگیهای سیاسی و توطئههای فراوان داخلی توأم بود. عدم ثبات و کشمکشهای داخلی، فرصتهای بسیاری را برای تحول و اصلاحات اقتصادی مورد نظر حضرت از بین برد. بنابراین دستورالعملهای امیرالمؤمنین به کارگزاران، منبع مغتنم و مناسبی برای ترسیم چند و چون وظایف دولت در اندیشه حکیمانه حضرت میباشد. اهم این وظایف که در واقع احیای وظایف دولت نبوی و برخاسته از ماهیت متمایز دولت اسلامی است، به شرح زیر است:
۱-۳-۱٫ تعلیم و تربیت
آموزش مردم و ایجاد زمینههای پرورش کرامت انسانها و اصلاح مردم، از مهمترین وظایف دولت اسلامی است. امام(ع) تلاش برای اصلاح مردم را از وظایف واجب پیشوایان شمرده، میفرماید:(۲۷)
«بر امام واجب است که حدود اسلام و ایمان را به افراد جامعهاش بیاموزد.»(۲۸)
در عهدنامه خود به مالک اشتر اصلاح مردم را وظیفه حکومت قلمداد میکند.(۲۹) در جای دیگر میفرماید:
«اما حق شما بر من این است که... به شما آموزش دهم تا جاهل نمانید و شما را تربیت کنم تا بیاموزید [و بر طبق آن رفتار کنید] ....»(۳۰)
عملکرد خود را نیز در این باره چنین توصیف مینماید:
«آیا حکم قرآن را میان شما جاری نداشتم و ...؟ رایت ایمان را میان شما پابرجا کردم و مرزهای حلال و حرام را برایتان جدا ... و با گفتار و کردار خویش معروف را میان شما گستردم و با خوی خود شما را نشان دادم که اخلاق گزیده چیست....»(۳۱)
۲-۳-۱٫ حفاظت از دین و مبارزه با بدعتها
حکومت علوی با اجرای حدود الهی و سنت نبوی سهم بزرگی در برپایی نظام اسلامی داشت و وظیفه خود میدانست تا از دین پاسداری و با کجاندیشیها و بدعتها مبارزه منطقی کند. امام(ع) این مهم را در شمار وظایفِ دولت نبوی برشمرده، میفرماید:
«بدو حکمهای نادانسته را آشکار کرد و بدعتها را که در آن راه یافته بود، کوفت و بر کنار کرد، و حکمهای گونهگون را پدیدار.»(۳۲)
در خطابی به عثمان، وظیفه پاسداری از دین را برای دولت اسلامی، برترین عبادت قلمداد میکند:
«بدان که فاضلترین بندگان خدا نزد او امامی است دادگر، هدایت شده و راهبر، که سنتی را که شناخته است بر پا دارد و بدعتی را که ناشناخته است، بمیراند.»(۳۳)
۳-۳-۱٫ ایجاد امنیت
برقراری امنیت در سرحدات و داخل کشور، همواره از دغدغههای اصلی دولتها است. بنابراین امام علی(ع) فلسفه تشکیل حکومت را برقراری امنیت برمی شمارند و میفرمایند:
«مردم به زمامدار نیازمندند، خواه نیکوکار باشد یا بدکار؛ تا مؤمنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول و کافران هم بهرهمند شوند و مردم در دوران حکومت او زندگی را طی کنند و به وسیله او اموال بیتالمال جمعآوری گردد و به کمک او با دشمنان مبارزه شود، جادهها امن و امان، حق ضعیفان از نیرومندان گرفته شود، نیکوکاران در رفاه و مردم از دست بدکاران در امان باشند.»(۳۴)
آن جا که رابطه انسان با انسان، رابطه ظالم و مظلوم، غارتگر و غارت شده و آزادیستیز و آزادیخواه است، هدف دولت علوی ایجاد امنیت برای مظلومان است: فیا من المظلومون من عبادک.(۳۵) معیار تقدس جامعه و دولت اسلامی طبق بیان پیامبر(ص) وجود آن اندازه از امنیت است که حق ضعیف را بتوان بدون اضطراب و لکنت زبان از قوی بستاند: لن تقدس امتی یؤخذ للضعیف حقه منالقوی غیر متمتع.(۳۶) یعنی اولاً مردم بهطور کلی روحیه ضعف و زبونی را از خود دور کنند و در مقابل قوی - هر اندازه که قوی باشد - شجاعانه بایستند، به لکنتِ زبان نیفتند و ترس نداشته باشند، و دیگر این که اصلاً نظامات اجتماعی باید طوری باشد که در مقابل قانون، قوی و ضعیفی وجود نداشته باشد.(۳۷)
۴-۳-۱٫ تأمین اجتماعی
امام علی(ع) وصیت رسول گرامی اسلام را درباره نیازمندان در دوران حکومت خود به جد پیگرفت. پیامبر(ص) به امیرالمؤمنین فرمودند:
«امور طائفه دیگر از مساکین و نیازمندان را پایمال نکن و بخشی از مال خدا و حق معینی را که خداوند از زکات برای آنان قرار داده، بین آنها توزیع نما.»(۳۸)
بنابراین امام(ع) ضمن سفارش به مالک اشتر نسبت به افراد تهیدست، میفرماید:
«برای رضای خدا آنچه را که از حق خود درباره ایشان به تو امر فرموده به جا آور و قسمتی از بیتالمال که در دست داری و قسمتی از غلا ت و بهرههایی که از زمینهای غنیمت اسلام به دست آمده در هر شهری برای ایشان مقرر دار.»(۳۹)
حکومت علوی تأمینِ از کارافتادگان و بازنشستگان را سرلوحه برنامه خود قرار داده است:
«تیماردار یتیمان باش و غمخوار پیران از کارافتاده که بیچارهاند و دست سئوال پیش کسی دراز نکنند و این کار بر والیان دشوار و گران است و هرگونه حقی دشوار و گران آید....»(۴۰)
به قثم بن عباس، کارگزار خود در مکه مینویسد:
«در مال خدا که نزد تو گرد میآید، نظر کن! آن را به عیالمندان و گرسنگانی که نزدیکت هستند بده، و آنان که مستمندند و سخت نیازمند. و مانده را نزد ما بفرست تا ما نیز آن را به نیازمندانی که نزد ما هستند، قسمت کنیم.»(۴۱)
این حکایت نیز از امیرالمؤمنین معروف است که روزی پیرمردی نصرانی را دید که تکدی میکند از حاضران پرسید، او کیست؟ گفتند: نصرانی است. حضرت فرمود: «او را به کار گرفتهاید تا آن جا که پیر و ناتوان گردیده و رهایش نمودهاید.» سپس دستور داد تا از بیتالمال بر او انفاق نمایند.(۴۲)
برنامههای تأمین اجتماعی حکومت علوی چنان گسترده بود که هیچکس در کوفه به سر نمیبرد - حتی از پایینترین طبقات مردم - مگر این که از گندم (خوراک)، مسکن و آب فرات بهرهمند بود.(۴۳)
۵-۳-۱ . مبارزه با تبعیضها و بیعدالتیهای اقتصادی
یکی از برنامههای روشن حکومتِ علوی، برقراری عدالت و احقاق حق مظلومان و برخورد شدید با تبعیضها، انحصارات، رانتخواریها، و پایمالکنندگان اموال عمومی بوده است. امام در روز دوم خلافت، سیاستهای خود را در این زمینه به اطلاع مردم رساند:(۴۴)
«سوگند به خدا [اگر بخشیده عثمان را بیابم] به مالک آن بازگردانم، اگر چه از آن زنها شوهر داده و کنیزکان خریده شده باشد؛ زیرا در عدل و درستی، وسعت و گشایش است و آن که عدالت را برنتابد، ستم را سختتر یابد.»(۴۵)
کلبی میگوید: آن گاه فرمان داد همه سلاحهایی را که در خانه عثمان پیدا شده بود و آنها را علیه مسلمانان به کار گرفته بودند، بگیرند و در بیتالمال نهند. همچنین مقرر فرمود شتران گزینه (نجائب) زکات را که در خانهاش بود، تصرف کنند و شمشیر و زره او را هم بگیرند؛ اما کاری به سلاحهایی که در خانه عثمان بود و بر ضد مسلمانان از آن استفاده نشده بود، نداشته باشند و از تصرف همه اموال شخصی عثمان که در خانهاش و جاهای دیگر است، خودداری شود. نیز دستور فرمود اموالی که عثمان به صورت پاداش و جایزه به یاران خود و هر کس دیگر داده است، برگردانده شود. چون این خبر به عمرو بن عاص رسید،(۴۶) برای معاویه نوشت: «هر چه باید انجام دهی انجام بده که پسر ابیطالب همه اموالی را که داری از تو جدا خواهد کرد؛ همانگونه که پوست عصا و چوبدستی را میکَنند.»(۴۷)
امام(ع)، مالک را به شدت از رانتجویی اطرافیانش برحذر میدارد:
«و بدان که والی را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوی برتریجویی و گردنکشی است و در معاملات با مردم رعایت انصاف نکنند. ریشه ایشان را با قطع موجبات آن صفات قطع کن؛ به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به اقطاع مده؛ مبادا به سبب نزدیکی به تو پیمانی ببندند که صاحبان زمینهای مجاورشان را در سهمی که از آب دارند یا کاری که باید به اشتراک انجام دهند، زیان برسانند و بخواهند بار زحمت خود بر دوش آنان نهند؛ پس لذت و گوارایی نصیب ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد.»
امام(ع) در یک کلام انحصارطلبی دولت را نفی میکند؛ آن جا که به مالک میفرماید:
«ایاک و الاستئثار بما الناس فیه اسوه.»(۴۸)
بپرهیز از این که به خود اختصاص دهی، چیزی را که همگان را در آن حقی است.»
توجه به حقوق مردم در بیتالمال و دقت در رساندن حقشان به طور کامل به آنان، نکته بسیار عمیقی است که باید کسانی که پیروی از الگوی حکومت علوی در سر میپرورانند از امامشان بیاموزند. حقی را که خداوند برای مردم قرار داده است با بهانههایی حتی نظیر فسق و نفاق نمیتوان از آنان دریغ نمود. در بلندای نظر امیر مؤمنان، بهای ایمان در ظرفهای کوچک دنیایی نمیگنجد. سنت نبوی و سیره علوی سفره رحمت خداوند را آن چنان گسترده میدانند که برای تمامی مخلوقات خداوند در آن نصیبی است و از این رو علی(ع) از پیروانش میخواهد که این حق الهی را پاس دارند و خود را به این صبغه کریمانه الهی بیارایند. امام خطاب به کژاندیشان خوارج، سنت نبوی را چنین یادآور میشود:
«... میدانید که رسول ا(ص) ... دست کسی را که مرتکب دزدی شده بود قطع کرد و زناکار غیر محصن را تازیانه زد؛ ولی سهمی را که از غنایم نصیبشان میشد به آنان پرداخت و رخصت داد که با زنانِ مسلمان ازدواج کنند. رسولا(ص) آنان را به سبب گناهی که مرتکب شده بودند، مؤاخذه کرد و حد خدا را بر ایشان جاری ساخت؛ ولی از سهمی که اسلام برایشان معین کرده بود، منعشان ننمود و نامشان را از میان مسلمانان نزدود.»(۴۹)
۶-۳-۱ . عمران و آبادی
حکمت علوی به پیروی از تعلیمات الهی، انسانها را مأمور عمران و آبادی زمین و بهرهمندی از آن میداند. درباره وظیفه آدم(ع) پس از هبوط به زمین میفرماید:
«فاهبطه بعدَ التوبه لِیَعمُرَ اَرضَهُ بِنَسلِه؛ خداوند آدم(ع) را پس از توبه به زمین فرود آورد، تا با نسل او زمین خود را آباد گرداند.»(۵۰)
امام برای به فعلیت رساندن وظیفه یاد شده به دست مردم، دولت را موظف به آباد کردن زمین مینماید. از این رو در ابتدای نامه خود به مالک، یکی از وظایف اصلی او را آباد کردن مصر برمیشمارد.(۵۱) حکومت علوی با درک توان بخش خصوصی در آبادکردن زمین، مسئولیت عمده دولت را حمایت از این بخش و کاستن از موانع بر سر راه تولید میداند. از این رو به مالک مینویسد که خراج را طوری تنظیم کند که مانع تولید نشود و نسبت به امور بازرگانان و صنعتگران توجه خاصی مبذول داشته، به آنان کمک نماید.(۵۲)
امام علی(ع) برای حمایت از بازار - همانند زمان پیامبر(ص) - به ساختن بازار اقدام کرده و سپس آن را در اختیار تجار قرار داده است.(۵۳) از ایشان روایت شده است که از حجرههای بازار کرایه نمیگرفت.(۵۴) در روایتی دیگر آمده است که از گرفتن اجاره کراهت داشت.(۵۵) در نامهای به فرظهبن کعبالانصاری کارگزار بهقباذات(۵۶) به او سفارش میکند، در لایروبی نهرها به کشاورزان کمک نماید. بلاذری نامه حضرت را چنین گزارش کرده است:
«اما بعد؛ گروهی از مردم منطقه مأموریت تو نزد من آمدند و یادآوری کردند که نهری از آنها پنهان و از بین رفته است و در صورتی که آن نهر را حفر نموده و آماده سازند، دیار آنها آباد میگردد و بر پرداخت خراج خود توانایی پیدا میکنند و بر بیتالمال مسلمین نیز افزوده میشود. از من خواستند نامهای به تو بنویسم تا آنها را به کار گرفته، برای حفر نهر و لایروبی آن، آنها را جمع نمایی و در این راه به آنان کمک مالی کنی. اما من این را صحیح نمیدانم که کسی را مجبور به کاری بکنم که کراهت دارد. آنها را دعوت نما، پس اگر نهر آن گونه بود که آنها میگفتند، هر کسی بخواهد او را برای کار بفرست و نهر از آن کسی است که روی آن کار کند، نه آنان که مایل به همکاری نیستند. اگر آن را آباد سازند و قوی گردند، برای من محبوبتر است از آن که ضعیف شوند. والسلام.»(۵۷)
۷-۳-۱٫ افزایش رفاه و درآمدهای مردم
بهبود زندگی مردم و افزایش درآمدها و بهرهمندی آنان از بیتالمال نیز از وظایف مهم حکومت علوی بود. دولت اسلامی نه تنها برای تأمین نیازهای اساسیِ از کارافتادگان و بازنشستگان و فقرا تلاش میکند، بلکه میکوشد تا جامعه اسلامی از رفاه در شأن خود برخوردار باشد. امام علی(ع) افزایش درآمدهای مردم را حق مردم بر دولت برمیشمارد: فاما حقکم علی ... و توفیر فیئکم علیکم(۵۸) همچنین در ترسیم وظایفِ زمامدار میفرماید: و اصدار السهمان علی اهلها؛(۵۹) یعنی تقسیم اموال بیتالمال در بین مستحقان.(۶۰)
۸-۳-۱ . نظارت بر بازار و تنظیم آن
امام علی(ع) شخصاً اوضاع بازار را زیرنظر داشتند و ضمن دعوت بازاریان به رعایت موازین اخلاقی و شرعی، نرخها را بررسی کرده، بر معاملاتی که بین مشتری و فروشنده در جریان بود نظارت میکردند و با احتکار و گرانفروشی نیز سخت مبارزه مینمودند.
از امام باقر(ع) چنین روایت شده است که آن حضرت، بامداد هر روز، از منزل خود در کوفه، به طرف بازار روانه میشد و در حالی که تازیانهای دو سویه به نام سبیبه بر دوش آویخته بودند، بازار به بازار میگشتند. در هر بازار نزد سوداگران میایستادند و ندا میدادند که ای گروه تجار، از خداوند - عزوجل - بترسید. چون تجار صدای حضرت را میشنیدند، دست از کار کشیده، گوشها بدو سپرده و چشم بر او میدوختند. آن گاه حضرت میفرمود: پیش از کار از خدا خیر بخواهید و با تسهیل کار داد و ستد برکت جویید، و به خریداران نزدیک شوید و خود را به حلم بیارایید کنید و از سوگند باز ایستید و از دروغ کناره گیرید و از ستم دوری جویید... ربا نگیرید و با پیمانه و ترازوی درست کار کنید، و مال مردم را کم نگذارید و در زمین فساد نکنید. سپس بازارهای کوفه را میگشتند و آن گاه باز میگشت و [در دارالحکومه] برای رتق و فتق امور مردم مینشست.(۶۱) فضایل الصحابه از ابیالصهبار نقل میکند:
«علی بن ابیطالب را در شط کلأ دیدم که از قیمتها میپرسیدند.»(۶۲)
در دعائم الاسلام روایت شده است که علی(ع) در حالی که تازیانهای در دست داشت، در بازارها قدم میزد و هر کس را که کم فروشی میکرد و یا در تجارت غش مینمود، با آن میزد. اصبغ میگوید: روزی به حضرت گفتم یا امیرالمؤمنین، بگذار این کار را من به جای شما انجام دهم و شما در خانه بنشینید. حضرت فرمود: «ای اصبغ این چه نصیحتی است که به من میکنی؟.»(۶۳)
امام، به این نیز بسنده نمیکردند و افرادی را برای نظارت و رسیدگی به امور بازار در مناطق دیگر میگماشتند؛ چنان که به رفاعه بن شداد قاضی منصوب خود بر اهواز نامهای نوشت و در آن امر نمود که ابن هرمه را از بازار بردارد و شخص دیگری را متولی بازار نماید.(۶۴) امام(ع) هم بازاریان را به رعایت حال خریداران و ارزان فروشی تشویق میکرد و هم پیوسته بر قیمتها نظارت و با احتکار و گرانفروشی مبارزه میکردند. از این رو به مالک چنین دستور میدهند:
«از احتکار منع کن که رسول ا(ص) از آن منع کرده است و باید خرید و فروش به آسانی و بر موازین عدل صورت گیرد؛ به گونهای که در بها نه فروشنده زیان ببیند و نه بر خریدار اجحاف شود. پس از آن که احتکار را ممنوع داشتی، اگر کسی باز هم دست به احتکار کرد، کیفرش ده و عقوبتش کن تا سبب عبرت دیگران گردد؛ ولی کار به اسراف نکشد.»(۶۵)
امام همچنین از شکلگیری انحصار در بازار نهی کردهاند. به مالک مینویسند: و اعلَم مَعَ ذل أن فی کثیرٍ مُنهُم ضِیقاً فاحِشاً، و شُحاً قَبِیحاً، و احتِکاراً للمَنافِع، و تَحَکُّماً فی البِیَاعَاتٍ و ذلَِ باب مَضرَّه لِلعامهِ و عَیبٌ عَلَی الوُلاهِ؛ «با این همه بدان که بسیاری از ایشان [= بازاریان] را روشی ناشایسته است و حریصاند و بخیل، احتکار میکنند و به میل خود برای کالای خود بها میگذارند. با این کار به مردم زیان میرسانند و برای والیان نیز مایه ننگ و عیب است.»(۶۶) مرحوم خویی در معنای «تحکماً فی البیاعات» مینویسد که آن حرص جهنمی است که موجب تشکیل شرکتها و انحصارات جبارانه میشود. از این رو کالاهای مورد نیاز مردم را با انواع حیله و با نیروی سرمایه جمعآوری کرده و بهر قیمتی که خود میخواهند و با هر شرط و قراردادی آنها را میفروشند و منافع خود را دو چندان مینمایند.(۶۷)
مرحوم خویی برداشت خود را با معنای احتکار منافع تأیید میکند و احتکار را بر دو قسم میداند:
- احتکار اجناس، که فقها در باب بیع، حکم به حرمت و یا کراهت آن دادهاند.
- احتکار منافع، که مقصود از آن حرص در گرفتن سود و فایده از معاملات، بیش از مقدار مشروع است؛ به طوری که این حرص و ولع موجب تشکیل شرکتهای انحصاری شود.
- دولت حداقل (کلاسیک)؛
- دولت متوسط (رفاه)؛
- دولت حداکثر (برنامهریزی متمرکز).(۸۹)
- رهنمود اخلاقی - معنوی یا کاربرد ابزاری اطلاعات. در این موارد پایه و اساس قانونی وجود ندارد و طبق محاسبات در عمل تقریباً نیمی از امور سیاست اقتصادی را تشکیل میدهد.
- ابزارهای کیفی یا شرایط چهارچوبی حقوقی. بر اساس چهارچوبهای حقوقی برای تنظیم فعالیت عاملان اقتصادی در سطح اقتصاد خُرد و برای فعالیتهای اقتصاد خُرد و کلان، دولت به کار گرفته میشود.
- ابزارهای کمی. ابزارهای کمی بر اساس زیربنای حقوقی برای سیاست اقتصاد خُرد و اقتصاد کلان مورد استفاده قرار میگیرند.(۱۰۹)
- سیاست مالی. شامل مخارج دولت و مالیاتبندی است. مخارج دولت نسبت میان مصرف عمومی و مصرف خصوصی را کاهش میدهد؛ ولی ممکن است بر سرمایهگذاری و تولید بالقوه نیز تأثیر گذارد. سیاست مالی، دستکم در کوتاهمدت بر مخارج کل و از این رو بر تولید ناخالص ملی و تورم تأثیر میگذارد.(۱۱۱) همچنین از سیاست مالی میتوان برای توزیع مناسب درآمد، استفاده کرد.
- سیاست پولی. بانک مرکزی به منظور تنظیم حجم پول (عرضه پول)، سیاستِ پولی در پیش میگیرد. تغییرات عرضه پول موجب بالا یا پایین رفتن نرخ بهره (سود) شده، بر سرمایهگذاری، تولید ناخالص ملی (واقعی و بالقوه) مؤثر خواهد بود. بانک مرکزی از طریق به کارگیری عملیات بازار باز (خرید و فروش اوراق)، تغییر نرخ تنزیل، تغییر نرخ ذخایر قانونی و همچنین از طریق تعیین اعتبارات (به طور مستقیم) مبادرت به سیاست پولی میکند.(۱۱۲)
- سیاستهای درآمدی. ابزارهای مستقیم دولت برای تأثیرگذاری بر روند دستمزدها و قیمتها به منظور تعدیل تورم است. البته این سیاستها معمولاً با فشار بر دستمزدهای واقعی، موجب تغییر توزیع درآمد نیز میشوند. در کشورهای ثروتمند، پنج سیاست عمده درآمدی تجربه شده است. یک نوع از آن بر رهنمودهای ناصحانه متکی است که تا حدودی کارفرمایان و کارکنان را تشویق مینماید تا نسبت به افزایش کمتری در دستمزدها و حقوق به توافق برسند. انواع دیگر شامل تثبیت دستمزدها، قراردادن یک حد قانونی برای افزایش دستمزدها و شاخصبندی دستمزدها است.(۱۱۳)
- سیاست اقتصادی خارجی. در واقع همان بهکارگیری سیاستهای مالی و پولی در رابطه با صادرات و واردات است. طبیعی است که با توجه به اطلاعات ناکافی و مسائل اقتصادی خاص صدر اسلام، سیاستهای اقتصادی علوی در یک مفهوم تقریبی و به معنای عامتری بررسی میشود.
- زکات و بودجه دولت. اعزام مأمور مالیاتی و تبیین وظایف او نشان میدهد که دولت علوی جمعآوری و هزینه کردن زکات را وظیفه خود میدانسته است. بنابراین زکات جزء بودجه دولت اسلامی به شمار میرود. امام(ع) همانند رسول خدا(ص) مأمورانی را برای جمعآوری زکات و هزینه کردن آن به کار گماشتند؛ از جمله خنف بن سُلیم را بر صدقات بکر بن وائل گمارد و عهدی برای او نوشت:
- ادب مأمور مالیاتی در هنگام شناسایی مؤدیان. مأمور مالیاتی باید پرهیزگار، نرمخو و متواضع باشد و آشنایی لازم را با قوانین زکات داشته باشد. امام(ع) در نامه ۲۶ نیز مأموران را به تقوا در پنهان و خلوت امر مینماید؛ زیرا برای مأمورانی که در ارتباط پنهانی با مؤدیان هستند، امکانِ لغزش و سوء استفاده (رشوه گرفتن) بسیار است.
- مالیاتستانی مطابق قانون. هیچ مأموری و یا مسئول حکومتی نمیتواند بیرون از قانون، مالیاتی را وضع نماید و یا بیش از مقدار مقرر در قانون از مردم مالیات بگیرد.
- زمینه اعتقادی و فرهنگی زکات. زکات واجب حقی است که از سوی خداوند تعیین شده است. شاید بدین روی که منابع طبیعی از آنِ عموم است و خداوند تبارک و تعالی به بندگانش اجازه داده است تا از آن بهرهبرداری کنند، ولی برای دیگران که به نحوی در این مال الهی شریکاند، حقی را واجب نموده است. از این رو مؤدیانِ زکات با این اعتقاد، تکلیف الهی خود را در برابر خداوند و نعمتهایش ادا مینمایند و همانگونه که اشاره شد، بدهی خود را با طیب خاطر میپردازند تا بر درجات خود نزد خداوند بیافزایند.
- اصل اعتقاد و خودتشخیصی. پرداخت زکات به عنوان یک واجب شرعی بر عهده مؤدی گذاشته شده است. از این رو، اظهارات، ارزیابی و حتی ادعای پرداخت از طرف او مسموع است. وقتی مؤدی اظهار میدارد که زکات بر گردن ندارد، مأمور نبایستی متعرض او گردد؛ در این صورت طبیعی است که امام به ارزیابی مؤدی اعتماد نموده است.(۱۶۱) همچنین از این رو است که امام(ع) در نامه ۲۶ به مأمور زکات سفارش میکند که نباید به مردم بهتان زد و نسبتِ دروغ به آنان داد.
- رفتار مأمور مالیاتی هنگام جمعآوری زکات. امام(ع) درباره برخورد با مؤدی که رأساً به بدهکاری خود اقرار میکند، چنین توصیه مینماید:
- مراعات نظر مؤدی در هنگام وصول. امام(ع) به مأمور خود سفارش میکند که به مؤدی اختیار دهد تا زکات را از هر قسمت از مال خود، با حفظ شرایط آن، به دلخواه تحویل دهد؛ حتی درخواست تجدیدنظر او را نیز بپذیرد.
- رعایت مصالح بیتالمال. امام(ع) همانگونه که درباره مؤدیان سفارش میکند، درباره بیتالمال نیز توصیه مینماید که: اولاً آنچه به عنوان زکات گرفته میشود بایستی سالم باشد (پیر، ضعیف، معلول، بیمار و معیوب نباشد) و دوم اینکه آنها را به دست امینی بسپارد که از سلامت دینش اطمینان دارد.
- خراج مهمترین وسیله تأمین مخارج رفاه عمومی است. امام(ع) اصلاح حال مردم و قوام لشکریان را در وجود خراج میدانند.
- سامان یافتن خراج و خراجگزاران، بسته به وجود امنیت قضایی و کارگزاران حکومتی به ویژه دستاندرکاران مالیاتی باانصاف و مردمدار است.
- خراجستانی نباید مانع رشد تولید گردد. بنابراین دولت باید میزان خراج را با توجه به توانایی پرداخت و انگیزههای سرمایهگذاری در مردم وضع نماید.
- تخفیفهای مالیاتی سرمایهای در دست مردم است که با بهکارگیری آن در امر تولید، عایدات آن به دولت نیز بازمیگردد.
- دولت علوی با توجه به تعهد و مسئولیتش در برابر اجرای احکام و تعلیمات الهی، درپی سعادت افراد جامعه است و حکومت بهترین وسیله برای تحقق چنین هدفی است.
- عدالت بهترین بستر و مناسبترین زمینه برای تعالی انسانها و مهمترین هدفِ دولت علوی است.
- دولت علوی نماینده مردم و در نتیجه خدمتگزار آنها بود. البته روابط بر اساس حقوق متقابل است، و دولت علوی نیز رابطه ولایی با مردم داشت.
- دولت علوی در جهت کمک به سعادت مردم وظایفی را در دو حوزه معنوی و مادی نظیر احقاق حقوق مظلومان، مبارزه با انحرافها و بدعتها و رانتها، آموزش و تربیت، تأمین اجتماعی، و ایجاد رفاه و حمایت از رشد تولید توسط بخش خصوصی، بر عهده گرفت.
- با توجه به بحرانهای روحی و معنوی و انحراف از تعلیمات اسلامی - به ویژه در دوران عثمان - هدف سیاستهای اقتصادی(ع) احیای سنت نبوی و برقراری مناسبات اسلامی دوران حکومت پیامبر(ص) بود. بنابراین برقراری عدالت، اولین هدف برنامه و سیاستهای دولت علوی را تشکیل میداد، و امام با این جهتگیری نشان دادند که جامعه رنجور از ظلم و تعدی حاکمان جور و روابط ظالمانه، جز با شربت عدالت، تلخ کامی خود را از یاد نمیبرد و بر محور توحید استوار نمیگردد.
- سیاست امام در مالیاتهای ثابت مانند زکات، اجرای صحیح آن بود. اعتماد به مردم و جلب مشارکت آنان از طریق اتخاذ روش خودارزیابی و خودتشخیصی در کنار اخلاق و رفتار پسندیده عاملانِ زکات و رعایت دقیق قوانین توسط آنان، از سیاستهای معنوی و حکیمانه علوی است.
- امام در وضع مالیاتها (اجرت) از املاک دولتی (زمینهای خراجیه)، توجه خاصی به رشد و تولید و وضع مردم داشت. از این رو به شدت از سنگینی بار مالیات در حکومت علوی نهی شده است. بخش خصوصی مورد اعتماد بود و در دولت کارآمد علوی رابطه دولت و مردم بر اساس همیاری و مشارکت استوار شده که این رابطه از اعتقاد همکیشی و برادری نشأت میگرفت که رهبر و کارگزاران آن، خود را خدمتگزار مردم میانگاشتند.
- Voluntary Sector.1
- «The New Palgrave a Dictionary of Economics,» .۳۱۵۱٫ Eatwell, John, Milgate and Newman (eds), 1 .750
- «Relevance of supply - side Tax Policy to Developing countries, A summary,»۸۷٫ Ved, Gandhi, 1
- Tax avoidance.1
- Tax evasion.1
- Jean, Baptiste, say.1
- Dupuit.1
- Artur Laffer.1
عناوین مرتبط

کلمات قصار آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (دام ظله )

اندیشهی مقاومت از منظر حضرت آیتالله العظمی خامنهای مدظله العالی

اقدام و عمل مبانی، الزامات و آثار اقتصاد مقاومتی بیان علی حسینی خامنهای

مروری بر بیانات حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای (مدظله العالی)

راهبردهای سیاسی امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) ....

آفتاب آمد دلیل آفتاب

زمینه فرزندآوری و تربیت آن(مامان بابا من غول نیستم)






